تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - دوباره می سازمت وطن
--

دوباره می سازمت وطن

سه شنبه 9 اسفند 1390  •  دیدگاه ها : ()  

دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل، به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش

دوباره یک روز روشنا، سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش

اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد
که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خویش

کسی که عزم رمیم را، دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه، به عرصه امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز میکنم، کنار نوباوگان خویش

حدیث حب الوطن زشوق، بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل، چو بربرگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش

دوباره می بخشم توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش
 
 
شاعر
: سیمین بهبهانی


پی نوشت:
 
1- این شعر را "داریوش اقبالی" خوانده است.
2- مگر می شود این شعر را دوست نداشت؟


دسته بندی: سیمین بهبهانی، شعر سیاسی-اجتماعی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر درباره وطن ، داریوش ، شاعران زن ، شعر معاصر ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر