تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - نوبهار خندان
--

نوبهار خندان

جمعه 12 اسفند 1390  •  دیدگاه ها : ()  

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی

خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

ای فضل خوش چو جانی وز دیده‌ها نهانی
اندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدی

ای گل چرا نخندی کز هجر بازرستی
ای ابر چون نگریی کز یار خود بریدی

ای گل چمن بیارا می‌خند آشکارا
زیرا سه ماه پنهان در خار می‌دویدی

ای باغ خوش بپرور این نورسیدگان را
کاحوال آمدنشان از رعد می‌شنیدی

ای باد شاخه‌ها را در رقص اندرآور
بر یاد آن که روزی بر وصل می‌وزیدی

بنگر بدین درختان چون جمع نیکبختان
شادند ای بنفشه از غم چرا خمیدی

سوسن به غنچه گوید هر چند بسته چشمی
چشمت گشاده گردد کز بخت در مزیدی
 
شاعر: مولانا جلال الدین

پی نوشت:

1-
دیوان شمس
2- همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی...



دسته بندی: مولوی،

برچسب ها: شعر درباره بهار ، غزل کهن ، دیوان شمس ،
شنبه 13 اسفند 1390 07:28 ب.ظ
شعر حیلت رها کن عاشقان دیوانه شو...
رو خیلی دوس دارم

من هم این شعر رو دوست دارم. به وبلاگ اضافه شد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر