--

در ابتدا کلمه بود...

سه شنبه 1 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

- «اول سوال کن!» : «چه کسی؟» - «شخصیت نداشت!»
: «کِی یا کجا؟» - «مکان و زمانش جهت نداشت!

حالا بدون اینکه بپرسی نگاه کن!»
: «به چی؟» - «به اینکه زندگی از بعد خالی است
مرز وجود داشتنت لیزتر شده!»
: «امکان ندارد این دیالوگ ها خیالی است!

من دائما وجود... وجو... داشـ... ـتم... ـته ام...»
 - «ثابت ترین نقاط تو از تو فراری اند»
: «حس می کنم که...» - «بی حرکت باش! جُم نخور!
گیرنده های حسّ تو در بی قراری اند!»

: «باید چکار کرد در این بی خودی شدن؟!»
- «تنها برای تو کلمه مانده و صدا
و انتخاب حرف برای ادا شدن»
: «رو به کدام سمت بپرسم چرااااا؟»
                                                   خدا
 
 تنها حروف را سر هم می گذاشت تا
چیز نویی بسازد و آن را صدا کند
از هیچ چیز نسبی و از بی مخاطبی
مرز وجود داشتنش را جدا کند

و بعد شعر گفت که هم وزن داشت و
هم حسّ بی قراری او را فرونشاند
با بیت بیت «آدم» و «غم» آفریده شد
و با صدای زنده تری شعر و شعر خواند


شاعر: فاطمه اختصاری

پی نوشت:
1- عنوان شعر انتخاب خودم است

دسته بندی: فاطمه اختصاری،

برچسب ها: شاعران زن ، شعر پست مدرن ، شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic