تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - جستاری در غزل امروز
تلگرام شعر فارسی

جستاری در غزل امروز

پنجشنبه 3 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

جستاری در غزل امروز

پیش درآمد:
ابتدا قرار بود در این مقاله به بحث پیرامون غزل امروز بپردازیم اما هرگونه كنكاش بدون بررسی تبارشناسانه آن ناممكن به نظر می رسید. پس بدین خاطر مقاله به دو قسمت تقسیم شد: ابتدا بررسی مختصری پیرامون شكل گیری این جریان در اواخر دهه 40 و  بررسی شعر چند تن از افرادی كه بطور مشخص تر در این سالها جریان شعر نئوكلاسیك را هدایت كرده اند؛ سپس ادامه مقاله با تحلیل جزءنگرانه غزل امروز در دوجبهه موازی! درضمن برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم از به كار بردن اسامی در بحث پیرامون دو جریان فرضی حاضر در غزل امروز خودداری نمودم. باتوجه به نیّت من از نوشتن این مقاله بخش ابتدایی آن دارای ضرباهنگ تندتری بوده و بیشتر به اسامی و اشخاص می پردازد تا آنچه در متن این حركات می گذشته است و بعد با رسیدن به غزل امروز با انتخاب ریتم كندتر سعی در باز كردن قابلیتها ، مشكلات و نقد سطحی آنها (البته با توجه به محدودیت این مقاله) داشته ام وگرنه نقد این جریان ها خود مجال مفصلی را طلب می كند. ضمنا این نكته را نیز باید متذكر شد كه مطمئنا ریشه غزل نئوكلاسیك نه در آنچه ذكر خواهد شد بلكه در نیما ، ایرج میرزا وحتی پیش از آن یافت می شود و حتی در آنچه آمده است نیز جای نام بسیاری از افرادی كه در شكل گیری وهدایت این جریان نقش داشته اند خالی است.(1) كه مطمئنا علت گذشتن از آنها نه فراموشی ومسامحه بلكه پرداخت بیشتر به غزل امروز به جای بیان تاریخ ها واسامی است!

بخش نخست :

حسین منزوی در سال 1350 مجموعه «حنجره زخمی تغزل » را به چاپ رساند دراین مجموعه، غزلهایی نظیر« دریای شور انگیز چشمانت… » هرچند بسیار كم تعداد ، خبر از تغییری عمده در غزل فارسی می دادند تغییری كه شاید تجربه های «ایرج میرزا» و «عشقی » برای تلفیق زبان و دغدغه های نو با حفظ قالب وصنایع ادبی بدون غلتیدن در ورطه ژورنالیسم را می توانست به كمال برساند. خود منزوی با اشاره به غزل « لبت صریح ترین آیه ی شكوفایی است…»(2) دراین باره می گوید: « نخستین غزلی كه از من چاپ شد منظور غزل در حال وهوای تازه ای است كه راهی را درغزل امروز گشود این غزل بود درمجله فردوسی سال 1347»(3) متأسفانه چاپ كتاب بعدی منزوی یعنی «از شوكران وشكر» سالها به تعویق افتاد و تنها در سال 1368 این مجموعه به چاپ رسید كه شامل پاره ای ازآثار نئوكلاسیك موفق او نظیر« زنی كه صاعقه سا آنك …»(1353) بود اما كتاب «عشق در حوالی فاجعه» كه به فاصله نزدیكی از آن چاپ شد جدا از آنكه حاوی بخشی از بهترین آثار او بود به همراه مجموعه «ازكهربا وكافور» توانست چهره زنی را در غزل نئوكلاسیك تبیین كند كه از معشوق درشعر گذشته ، فراتر رفته و دارای شخصیت پردازی وحركت در طول وعرض روایت بود. این رویكرد بر یكی از جریانهای مهم غزل امروز(جریان اول) تاثیرات فراوانی را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم گذاشت كه در همین  مقاله به بررسی آن خواهیم پرداخت. مجموعه های   بعدی منزوی تا زمان مرگش به هیچ عنوان قابل بحث و مقایسه با كارهای قبلی او نبود.


زبان منزوی هرچند امروزی ست اما صلابت خاصی دارد كه تركیب آن با محتوای عاشقانه غزلها پارادوكس دلچسبی را به دست می دهد اما جدا از این زبان امروزی ونگاه زمینی او به معشوق ، شعر منزوی همان دغدغه های انسان قرن هفتم را دارد! ابیات دارای استقلال معنی و در پی كشف وتكانه و از آن طرف استفاده بكر از قافیه و ردیف هستند. منزوی بیش از آنكه محتواگرا باشد به ایجاد زیبایی درسطح غزل فكر می كند البته قابل ذكر است كه مهارت او نیز در شعرهای عاشقانه زمینی بسیار بیشتر است وهرجا به آن زن ملموس پرداخته قدرت بیشتری راازخود نشان داده است. درهرصورت منزوی تا پایان عمر نیز همان مسیر ابتدایی را ادامه داد وبه تجربه جدیدی در زمینه غزل دست نزد.

دركنار او « سیمین بهبهانی» نیز چاپ مجموعه های خود را از سال 1330 آغاز كرده بود اما مجموعه های آغازین او نظیر «جای پا» و«مرمر » تنها شامل چهارپاره ها و غزل هایی است كه به هیچ وجه نمی توان بعنوان غزل نئوكلاسیك از آنها صحبت به میان آورد. اما در مجموعه « رستاخیز»(1353) كم كم آثاری دیده شد كه به نوعی بیانگر حركت او به سمت غزل نئوكلاسیك بودند آثاری با دغدغه هایی تازه تر و زبانی روانتر! هرچند فخامت بی دلیل زبان بهبهانی درسالهای بعد نیز ادامه یافت و با آنكه به تركیب وسازگاری با زبان امروز دست زد اما هیچگاه فخامت كلاسیك زبانش و استفاده از واژه های مهجور از بین نرفت و باعث شد بسیاری از تلاشهای وی برای نزدیكی به زبان امروزین شعر عقیم بماند! دو اثر بعدی بهبهانی « خطی زسرعت وآتش »(1360) و«دشت ارژن»(1362) جدا از غزلهای نئوكلاسیك، تجربه های جدید وزنی او را نیز نشان دادند.(4) خود بهبهانی دراین باره می گوید:« دربسیاری از موارد بوده وهست كه نخستین پاره از عاطفه وخیالی كه در قالب جمله یا الفاظ كوتاه به ذهنم متبادر شده خود دارای نوعی وزن است كه من حالا به خوبی وآسانی عادت كرده ام كه همان وزن را درحال وهوای برانگیختنش دنبال كنم ».(5) در كتاب بعدی بهبهانی « یك دریچه آزادی »(1347) یك نكته به چشم می خورد وآن این است كه تلمیحات گسترده ی كتاب و بازی با آنها ونوعی كار تطبیقی به قوّت كار افزوده اما همان وزنهای دوری كوتاه كه به بهبهانی برای كندن از فضای كلاسیك كمك كرده بود خود در بعضی شعرها مانعی برای دست یافتن به فضای جدید و ریتم زندگی انسان امروز شده است؛ اما مسأله ای كه در بررسی این كتاب حائز اهمیت است بخش « بال وخیال » آن می باشد. اشعاری كه شاید بعضی از آنها برای اولین بار فضاهای «سوررئال» را وارد غزل فارسی می كنند و بعدها همان گونه كه بدان خواهیم پرداخت پایه گذار یكی از جریانهای غالب غزل امروز می شوند. ما مخصوصا در آثار ابتدایی این دفتر با نشانه ها و حركت درضمیر ناخودآگاه به خوبی مواجه هستیم. سیمین بهبهانی نیز در سالهای اخیر با چاپ كتاب « یكی مثلا اینكه … » نشان داد در همان مسیر قبلی گام برمی دارد…

شعرهای او آنجا كه از تصاویر ونشانه ها فاصله می گیرند به نوعی شعارزدگی دچار می شوند كه شاید حضور او در فعالیتهای سیاسی وفرهنگی در این زمینه بی تأثیر نبوده است اما نكته ای كه نمی توان از آن چشم پوشید فضای روایی حاكم بر اكثر آثار او و دیالوگهای بجایی است كه توانسته شخصیت پردازی را در غزل به انجام برساند و صداهای گوناگون(هر چند تحت سلطه استبداد كلاسیك وروابط دودویی ارزش گذاری ها) در كنار هم بیاورد خود او در این باره می گوید :« غزل مرا می توان چند صدایی خواند از جهت اینكه كاراكتر واندیشه ها متعدد ، متنوع ومتشخص اند» (6) این فضای روایی در كنار شعرهای تصویری او بعدها بر روی شاعران جوان تأثیر بسزایی داشت.

به موازات این دو نفر« محمد علی بهمنی » نیز در سال 1350مجموعه « باغ لال » را به چاپ رساند كه هرچند بطور جدی به غزل نپرداخته بود اما آثاری نظیر« زندگی » ، «خسته » و حتی « كدام معجزه »(هرچند به علت محتوای شعر دارای زبان فخیم تری می باشد) نشان دهنده حضور یكی از پیشگامان غزل نئوكلاسیك بودند اما این فضاهای تازه برای سالها جای خود را به شعر نیمایی می دهد تا نوبت به چاپ مجموعه « فصلی دیگر » درسال 1357 می رسد كه حاوی غزلهایی به زبان بسیار امروزی تر ، صمیمی تر وفضاهایی قابل دسترس تر است . این حركت بعدها به « گاهی دلم برای خودم تنگ می شود» می رسد كه باید آن را كامل ترین مجموعه بهمنی نامید . غزل بهمنی زبان بسیار ملایم اما امروزی دارد(در زمان خودش) كه شاید مهمترین علت استقبال از آن باشد. كارها بسیار حسّی است وحتی وقتی به موضوعاتی نظیر«جنگ » و«امام » نیز می پردازد به جنبه های درونی وحسی تر موضوعات اشاره می شود وخود را از هرگونه بحث و حرف دور می كند. شاید مهم ترین نقطه ضعف بهمنی نپرداختن جدی در طول سالیان قبل به مقوله ی غزل باشد سالهایی كه ] به صورت جدی [ غزل را كنار گذاشته بود وبه قالبهای نو وحتی ترانه سرایی می پرداخت. خود او دراین باره  می گوید:« با این باور كه غزل در روزگار ما ، آن هم پس از نیما به لجبازی می ماند دل به چاپ نمی دادم …»(7)

شعر بهمنی نیز شعری ساختارشكن وعصیانگر نیست غزل او باهمان زبان صمیمی اش (هرچند با دایره واژگانی محدود) سعی در  تكامل داشته است وبعد از حركتی كه در ابتدای راه كرد به نوآوری وجسارت دیگری دست نزده است بعدها شاعرانی ازجمله حسن ثابت محمودی (سهیل محمودی ) سعی در تقلید زبان صمیمی اما كم فراز ونشیب او كردند اما هیچ كدام نتوانستند به موفقیت او دست پیدا كنند زیرا شاید زمان وجریانهای اجتماعی ، فلسفی وسیاسی ، دیگر اجازه اوج گرفتن شعری از این نوع را نمی داد.

نسل بعدی شاعران را باید « نسل شاعران متعهد» نامید. شعرهای محتواگرا عرصه را بر فضاهای فانتزی وحسی تنگ كردند كه این با توجه به وضعیت جامعه و پیرامون هنرمندان چندان هم دور از انتظار نبود اما دستاورد این دوره تازه تر شدن ضمنی زبان و وارد شدن پاره ای از مسائل اجتماعی روز به شعر بود كه توانست غزل نئوكلاسیك را به اوج خویش برساند. هرچند عده ای از منتقدان  نیز با بیان شباهتهای شعر این دوره با شعر دوره مشروطه آن را حركتی مقطعی و ژورنالیستی می دانستند مثلا با بیان این نكته كه شعر مشروطه نیز به نوآوری در زبان و وارد كردن كلمات غیر شعری و رویكرد به مسائل اجتماعی و سیاسی سطح جامعه اهتمام داشته است این تلفیق را نوعی بازگشت ادبی می شمردند اما «غزل دوره انقلاب اسلامی با غزل مشروطه تفاوتهایی اساسی داشت. غزل مشروطه فاقد تخیل و تصویر سازی بدیع بود ودارای رفتارهای زبانی وتصویری به ندرت هنرمندانه وزیبا بود »(8)

دراین نسل بسیاری از شاعران كلاسیك ، طبع آزمایی كردند اما كسی كه غزل نئوكلاسیك را با شعر متعهد آشتی داد به طور یقین « قیصر امین پور» بود. او با چاپ مجموعه « تنفس صبح » در سال 1364 نشان داد كه به زبان وتكنیكهای مدرن (هرچند در قالب غزل نئوكلاسیك ) دست یافته است. شاید استفاده از كلمات غیرشعری و روزمره بدون فارغ شدن از كشف واتفاق در ابیات (كه انتظار مخاطب آن زمان از غزل بود) كلید موفقیت امین پور و مورد تقلید قرار گرفتن او با وجود شاعرانی نظیر« ساعد باقری » ،«سهیل محمودی » ،« فاطمه راكعی » و دیگر جوانانی بود كه در آن سالها غزل می گفتند. چاپ مجموعه بعدی او درسال 1373 مخصوصا در بخشی كه سروده های سالهای 71-67 را شامل می شد نشاندهنده كمال پختگی او در سبك خویش بود ایرادهای قافیه ای درخدمت محتوا! وغزلهایی با ارتباط عمودی ابیات (البته نه به شكل روایت ) شاید آخرین گامهای غزل نئوكلاسیك برای بقاء ( وازسویی دیگر برای كشف فضاهایی جدید) بود. هرچند این حركت روبه رشد همان گونه كه انتظار می رفت در مجموعه بعدی «امین پور» ادامه  نیافت و نوعی ركود و تكرار شعر او را پر كرد. البته تغییر درك زیبایی شناسی مخاطب درطول این سالها را نیز در عدم موفقیت كارهای سالهای بعد او نباید ندیده گرفت. یكی دیگر از ایرادهای امین پور از این شاخه به آن شاخه پریدن بود او درطی این سالها شعر نیمایی را نیز رها نكرد(او  ابتدا خود را با شعرهای نیمایی اش مطرح كرده بود) و به چاپ آثاری برای نوجوانان وحتی مجموعه رباعیات دست زد. مطمئنا در صورت حركت متمركز او پیرامون غزل آثار حتی موفقتری را نیز می شد از او شاهد بود.

درسال 1369 كتابهای متعددی به چاپ رسید غیر از مجموعه « سهیل محمودی » كه حرف چندان  تازه ای در غزل نئوكلاسیك نداشت «علیرضا قزوه» با مجموعه «از نخلستان تا خیابان » و «عبدالجبار كاكایی » با مجموعه «آوازهای واپسین » به نوعی آخرین نسل موفق غزل نئوكلاسیك را رقم زدند. در شعر این دو قابلیت های محتوایی بسیار پررنگ تر از تكنیكها بود و باتوجه به تعلق داشتن سالهای سرایش غزلها به نیمه دوم سالهای جنگ این نكته عجیب نبود. هرچند شعر « كاكایی » حسّی تر وشعر« قزوه » اعتراضی تر وعصیانگرتر بود اما هر دو كارهای موفقی را ارائه داده اند كه شاید آخرین نمونه های خوب غزل از نسلی ست كه با تغییر  فضای اجتماعی ، سیاسی و … خود وشعرشان نیز باید دچار تغییرات عمده ای می شدند. این دو با استفاده از وزنهای دوری بلند وكم كاربرد (در ادبیات گذشته ) به نوعی مسیر حركت بهبهانی را دنبال كردند واتفاقا كارهای موفقی كه در این زمینه ارائه شد باعث شد كه نسل بعدی در هر دوجریان موازی (كه به آن اشاره خواهد شد ) از این اوزان به كثرت بهره بگیرند (9)

بسیاری از غزلسرایان این دوره پس از آنكه غزل را اشباع شده دیدند به جای نوآوری در آن به سراغ قالبهای دیگر رفتند . خود قزوه نیز كه در«از نخلستان تا خیابان » زبان اعتراضی وطنز آلود خاص خود را در شعر سپید نشان داده بود بیشتر به سراغ شعر سپید و قالب اولیه كارهای خویش یعنی رباعی و دوبیتی رفت واز آن به بعد كارهای جدید وبدیع كمتری در زمینه غزل از او وهم نسلانش شاهد بودیم.(10)

با پایان جنگ وحال وهوای آن پس از یك دوره كوتاه ، هجوم غزلهای نوستالوژیك كه گاهی نیز به اعتراض به وضعیت حاضر بدل می شدند شعر نئوكلاسیك را دچار ركود كردند .

جامعه یك سویه ای كه غزل آن روز را دربرگرفته بود ناگهان به صورت پاره های نامرتبطی در آمد كه هر جزء به ساختن كل حاكم بر خویش می پرداخت بالعكس گذشته كه فراروایت حاكم بر جامعه نوعی كلیت را برغزل آن روز حكمفرما كرده بود. ازطرف دیگر توجه جوانان غزلسرا به زبانشناسی ، فلسفه و … در راستای ترجمه نظریات و آثار اندیشمندان ساختار گرا وپسا ساختارگرا وهمزمانی این مسأله با نزدیك شدن شاعران غزلسرا و سپید سرا به یكدیگر و در عین حال حضور انبوه غزل های متوسطی كه روانه بازار می شد باعث شد كه نیاز به تغییراتی بنیادین در غزل احساس شود.

بخش دوم :

در این هنگام  درپاسخ به نیاز ایجاد شده حركتهایی در غزل ایجاد شد كه می توان آنها را به دو دسته تقسیم نمود گروه اول كه به گونه ای می توان آنها را ادامه فرایند طبیعی شعر نئوكلاسیك دانست ( كه امروزه به نامهای « غزل فرم » و « غزل روایی » از آنها یاد می شود) وگروه دوم كه تحولات بنیادینی را در قالب غزل خواستار بودند وبه نوعی به شعر سپیدی می اندیشیدند كه در قالب وزن و قافیه قرار گرفته باشد( كه بیشتر با اسامی «غزل پست مدرن » و « غزل متفاوط! » شناخته شده اند) ما در اینجا به بررسی جزء گرا و نقد عملكرد این دوجبهه به صورت جداگانه می پردازیم :

جریان اول : زبان در شعر گروه اول در تعامل مستقیم با ویژگی های مشخص وچارت بندی شده آن است این شعرها همانگونه كه پیشتر ازآن صحبت به میان رفت تحت تاثیر كلی دومسأله بودند یكی فضای سوررئال بهبهانی و دیگری تصویر گرایی تعدادی از شعرهای منزوی كه باید به این تركیب ، روایت را نیز اضافه كنید ( درواقع بیان یك داستان یا شبه داستان كه در گذشته نیز در بعضی شعرهای بهبهانی به چشم می خورد) این روایت وحفظ آن منجر به موقوف المعانی شدن ابیات و عدم اتكای ابیات برروی قافیه و كمرنگ شدن آن و درنهایت حذف ردیفها شد. به كاربردن قوافی «الف » ، «ان » ،«ار» و قوافی ساده مشابه دیگر و حذف ردیف در واقع هم به حفظ بافت روایی اثر كمك می كرد هم توجه شاعر را از لفظ به معنا نزدیك تر می كرد.

با توجه به این ویژگی ها زبان حاكم بر این نوع غزلها توانست خود را به جامعه مدرن نزدیكتر كند و روایت حاكم بر آن به جزءگرا شدن غزل انجامید. به جای صحبتهای كلی و پراكنده كه قابل تعمیم به ریزترین مسائل زندگی بود حال ، جریان شعر از كوچكترین اجزاء به سمت مباحثی كلی پیش می رفت هرچند دیگر بستر اتفاق ، بیت نبود بلكه كلیت غزل محملی برای اتفاق موجود بود فضای سوررئال اثر وتكیه آن به ضمیر ناخودآگاه باعث شده بود كه حسی نوستالوژیك بر غالب این آثار حكمفرما باشد واینكه اكثریت افعال بكار رفته در این آثار « ماضی » می باشند به این مسأله برمی گردد. حس تأسف بركودكی از دست رفته یا خاطرات كه « رد »(Trace) خود را در ضمیر ناخودآگاه به جای گذاشته اند با تصاویری از «سارا»(شخصیت كتاب اول دبستان ) ،« قطار» ی كه رفته( نماد خاطراتی كه درمسیر یك طرفه تنها دور می شوند ) و… در این آثار خود رانشان می داد. شاید تنها نكته ی بحث برانگیز پیرامون آثار سوررئال این دسته آن بود كه خود تصمیم برای نوشتن شعر و برداشتن قلم فرایندی خودآگاه است پس ایجاد اثری سوررئال كه نتیجه حركت از ضمیر ناخودآگاه بدون گذر از خودآگاه است به طور مطلق ممكن نیست  درضمن دغدغه رعایت وزن وقافیه نیز وجود دارد!هرچند در دفاع از این گونه اشعار به نظریه « دریدا» ارجاع داده می شود كه خودآگاه را توهم اختراعی انسان نامیده و اعتقاد دارد كه« حتی تجربه ای كه ظاهرا كاملا بلافصل وبی درنگ می رسد بازتاب مستقیم جهانی بیرون نیست. دریافت وادراك برای همیشه از حضور « خود چیزها» جداشده است»(11) اما مطمئنا باتمام این حرفها نمی توان از درجه نمادینه شدن جهان بیرونی درذهن چشم پوشیده ونشانه ها را در یك سطح دانست.(12)

در همین حین موقوف المعانی كردن ابیات كه در ابتدای راه ضرورتی به وجود آمده بر اثر ساخت روایی متن بود كم كم به تكنیكی تبدیل شد كه بدون دلیل و به صورت افسارگسیخته ای انجام می شد. شاید عدم تشریح مواضع و شناسه های موجود در این نوع ازغزل بود كه باعث شد نسل جوان كه بعد از افول غزل نئوكلاسیك به دنبال جایگزینی برای آن بودند بدون تعمق وپیمودن مسیر، تنها به جایگزینی مو به موی كلمات بپردازند  و این غزلها را از مسیر صحیح خویش دور كنند. در واقع در نسل دوم ، موقوف المعانی شدن به خاطر كوتاه و بلند شدن جملات و بازماندن دست شاعر نبود بلكه گاهی می دیدیم كه جمله ای از میانه یك بیت شروع و درمیانه بیت بعدی پایان می پذیرد( در واقع دقیقا به اندازه یك بیت ) پس عدم توانایی شاعر وهمچنین عدم شناخت مسیرهای این حركت را می توان دراین موضوع دخیل دانست. حركتهای زبانی موجود در این آثار نیز بیشتر در بازی با فعلهای متعدی ولازم خلاصه می شد یعنی آوردن مفعول برای فعلهای لازم! كه در ابتدا كشفی زیبا درغزل به نظر می رسید اما تكرارهای غیرضروری و گرته برداری های كوركورانه از این تكنیك ، نوعی جنبه طنز به آن داد و از ارزش این تكنیك شدیدا كاست. تا آنجا كه تنها گزینه های پوچی تشكیل شد كه مخاطب را جذب تفاوت خویش می كرد و این حركت های زبانی به جای آنكه با زیر پا گذاشتن زبان معیار به ساخت دست بزنند خود مولد فضاهای خالی بیشتر شدند. درواقع « اگر واژگانی بعنوان یك فعل متعدی توصیف شد باید در هر سطحی از نمایش ، مفعولی داشته باشد كه بعنوان متمم آن در یك گروه فعلی به لحاظ نحوی تظاهر یابد یعنی در سطح زیرساخت ، ساخت ظاهری و صورت منطقی … اما ، البته نه ضرورتا دررو ساخت!»(13) اما « مفعولهای نهفته در زیر ساخت » كارهای اولیه این دسته آثار فراموش شدند تا بازی زبانی سطحی به عنوان الگویی برای ساختن اینگونه آثار قرار بگیرد.

معجون واژگان غیرشعری! اما پركاربرد در جامعه مدرن زده(نمی گویم مدرن!) در ابتدای راه ، خود باعث پرداختن به ایده هایی بكر شد. ایده هایی كه این تصاویر جدید به مخاطب خود منتقل می كرد اما همین واژگان پس از به كارگیری چندباره و گرفتن مجوز شعری وعادت ذهن مخاطب به آن ، خود دچار تكرارهای خنده داری شد كه به محدودیت دوباره دایره واژگانی غزل انجامید به طور مثال همه ی اشخاص داخل غزل( ومثل همیشه  « زن» و « مرد» كه به شخصیت های ثابت این نوع غزل تبدیل شده بودند) « قهوه » می خوردند(اما كسی فالوده وبستنی وشیر موز نمی خورد!!) وهمین اشخاص یا سوار« قطار» می شدند یا درصورت نوآوری شاعر سوار«اتوبوس» می شدند( وهیچكس توی هیچ شعری سوار مرسدس بنز، ژیان یا وانت نمی شد!) و هزاران مثال دیگر …

از دیگر مشكلات این شعرها فضای نهیلیستی حاكم برآثار بود كه این فضای سیاه غالبا به گونه ای بسیار تصنعی خود را با مرگ یا خودكشی شخصیت داستان پایان می داد(ساده ترین روش برای بیان اندیشه های نهیلیستی ) البته همین اتفاق در ابتدای این جریان شعری ، كشفی بدیع به نظر می آمد اما با تكرار هزاران باره ی آن با توجه به تكیه این غزلها بر روایت و از دست رفتن تعلیق موجود درمتن و لو رفتن پایان بندی ،ارزش خود را ازدست داد وحتی به ضد ارزش تبدیل شد. به طوركلی « نهیلیسم جریانی است كه انكار كننده ی هرگونه خیر وشر می باشد ودرمعنای دیگر ، با ور وجود و ذات را در حدّ پنداری می داند كه در خیال وغیرواقعی است و فراگذشتن از آن را ازطریق تجربه عدم جستجو می كند »(14) اما شخصیت پردازی ها و كنش آنها در طول و عرض متن به هیچ وجه مؤید چنین تعریفی نبود و اگر نهیلیسم را به سه شاخه 1- بعد از رفاه  2- عدم هرگونه رفاه  3- اجتماعی مكتبی  تقسیم كنیم(15) محتوای موجود در غزلهای نسل دوم این جریان را باید در دسته چهارمی قرار دهیم وآن را « نهیلیسم اكتسابی » بخوانیم! هرچند پاره ای از دفاع ها نیز این نكته را مطرح می كنند كه فضای سیاه غالب براین آثار بیشتر براثر جنبه روانی قضیه می باشد تا یك نگاه فلسفی! یعنی انسان خسته شده از دنیای مدرن صرفا به خاطر سرخوردگی های خویش برعلیه زندگی حركت می كند. این برداشت هرچند به نوبه خود قابل دفاع وحتی می تواند بازكننده مسیر جدیدی در غزل باشد(غزل روانشناختی ) اما شخصیت پردازی های ضعیف این آثار راه را برهرگونه تأویل روان شناختی متن می بندد.

شخصیت پردازی برمبنای كاراكتر « زن » و« مرد » در ابتدای این راه ، نوید حركتی جدید را درغزل می داد اما توصیف های تكراری و فضاهای منفعل عاشقانه كم كم مخاطب را دلسرد كرد به گونه ای كه زن به همان معشوق ازلی شعر كلاسیك تبدیل شد ومرد نیز در قالب راوی فرو رفت تا این حركت فقط درحد ذكر جنسیت( كه كم سابقه هم نیست!) باقی بماند و ازشخصیت پردازی داستانی كه هدف این نوع از غزل بود دور شود. نام بردن از اسامی خاص كه درنسل دوم این جریان به چشم می خورد می توانست شعرها را از تقابل تكراری زن و مرد نجات داده و كاراكترهایی قابل لمس تر و متفاوت تر ایجاد كند اما همین جرقه نیز با فرورفتن این اسامی خاص در قالب پیش ساخته زن ومرد همیشگی اثر خود را ازدست داد وحتی گاهی اشعار را دچار ابتذال كرد بدان گونه كه پاره ای از آثار بیشتر به نامه ای خصوصی می مانست تا یك اثر هنری!

شاید حذف نكته ای كه خلاقیت این جریان مدیون آن بود یعنی فضای سوررئال وانتزاعی  آثار، آخرین تیشه ها را بر ریشه این نوع غزل فرود آورد و باعث شد به ورطه نثر منظوم بغلتد به گونه ای كه در نسل دوم این جریان ما شاهد انبوهی از شعرهایی بودیم كه  داستانهایی منظوم  با فضاهای شدیدا نزدیك به هم و دایره ی واژگانی بسیار محدود بودند. ردیفهای همراستا مانند« سه سال قبل» ،« دوهفته بعد» ،« و» ،«كه» ،« یا» ، « با» و… كه زمانی سكوی پرتاب این نوع غزلها بودند بستری شدند برای شرح ماجراهای شخصی دوشنبه ها وچهارشنبه ها!! ومنظومه هایی تكراری ، اشاره سطحی به روابط زن ومرد بدون شرح علل « عقده اودیپ» یا بررسی لاكانی ضمیر ناخودآگاه و از یاد رفتن علل شروع این جریان به تكرار غزل نئوكلاسیكی انجامید كه حتی آن محتوای عمیق، اتفاق وكشف شاعرانه وصنایع ادبی نیز از آن حذف شده بود.

البته لازم به ذكر است كه این غزلهای روایی بیشتر به قصیده ی نو تمایل داشتند فضای  توصیفی وپیچیده ی آثار ابتدایی یادآور قصاید « منوچهری » بود واستفاده از اختیارات وزنی وطولانی شدن غزل (حتی گاهی بیش از 20بیت) این نظر را تقویت می كرد. نكته دیگر، ارتباط عمودی ابیات بود كه آن نیز در قصاید بی سابقه نبود زبان ناملایم و غیرمغازله ای این نوع اشعار واستفاده گسترده از اختیارات شاعری نیز در همین راستا قرار می گیرد. هرچند با گذشت سالیانی از شروع این جریان ، آثار دوباره به سمت غزل شدن گام برداشت واز ماهیت ابتدایی خویش فاصله گرفت.

همانگونه كه اشاره كردیم یكی از مهم ترین علت های افت ناگهانی این نوع شعر آن بود كه در ابتدای پیدایش این جریان ، پاره ای نیازها در غزل نئوكلاسیك وجود داشت واین غزلها در واقع ایده هایی برای ترمیم این خانه قدیمی بودند اما متأسفانه در نسل دوم به كلی نیاز های اولیه فراموش شدند وهمان نوآوری های مختصر هم بصورت ابتر مورد استفاده قرار گرفتند وتكرار شدند. غزل به نوعی به نظم كشیدن روابط خانم وآقا تبدیل شد و رمانتیسیسم منفعل حاكم آن را از اهداف اصلی خویش دور كرد. شاید هم جریان ایجاد شده در واقع حركتی بیش از این را در غزل صحیح نمی دانست و البته غزل با محتوا و كاركرد قرن هفتمی خویش توانایی روسازی بیش از این را نداشت یعنی تبدیل جزء به جزء فضای میخانه به كافه، راوی به مرد و ساقی به خانم مشكل را حل نمی كرد بلكه تنها می توانست مرهمی موقتی بر زخمهایی باشد كه حركت صاعقه وار فراروایت های « عقل» و«علم » در جامعه ای ایجاد كرده بود كه سالها غرق در متافیزیك بود…

جریان دوم :

به موازات این حركت شعری ، اتفاقاتی رخ داد كه منجر به جریانی موازی شد جریانی كه بیش از آنكه زاییده غزل نئوكلاسیك باشد فرزند ناخلف شعر سپید بود. فضای تلفیقی، التقاطی جامعه كه سنت ، مدرنیته و پسامدرنیته را یكجا وحتی گاهی به گونه ای تفكیك ناپذیر دربرمی گرفت این فكر را به ذهن غزلسرایان متبادر كرد كه دغدغه های پسامدرن انسان امروز را می شود در قالب منظم غزل ریخت تا به نوعی بازنمود وضعیت حاكم بر جامعه باشد وقتی « دربرابر دیدگان انسان پست مدرن دیگر نشانی از افق تصمیم بخشی ، كلیت بخشی ، جهانی شدن و رهایی عمومی به چشم نمی خورد»(16) پس نگاه كل گرای غزل  كلاسیك نمی تواند دغدغه های او را به ما نشان بدهد(یادمان باشد كه غزلهای موازی این جریان(جبهه اول) نیز از سویی دیگر و با استدلالی متفاوت به همین موضوع رسیده بودند) اما مسأله موجود این بود كه این اتفاق فلسفی در درون انسانی افتاده بود كه محصور در پیرامونی مدرن زده شده بود حصاری كه قالب غزل به عنوان یك شبكه منظم ودرهم تنیده ، نماد آن بود البته كاركردها و انرژی بالقوه این قالب را نیز در این انتخاب نمی شد ندیده گرفت.

یكی از مسائلی كه در این جریان مورد توجه قرار گرفت « زمان» بود. نگاه غیرخطی به زمان هرچند درعرفان ما بی سابقه نبود اما وقتی این نگاه بر متنها غالب شد خود همه چیز را دگرگون كرد مثلا دیگر روایت ها و فرمهای خطی جواب نمی دادند و هرگونه محتوا  و اصلا اعتقاد به چیزی به نام محتوا دچار تزلزل شد. این نگاه اثر خود را بر روی « زبان » نیز گذاشت و جمله های نیمه تمام و سه نقطه ها جایگاهی برای برشها و شكستهای روایت شدند و از آنسو استفاده های دوگانه از كلمه به تلفیق جملات پرداخت! نگاه غیرخطی به زمان شاید در ابتدا در حدّ چند سؤال و بازی بود« مثلا اینكه انسان با نگاه كردن به آسمان دارد گذشته ستارگان را می بیند یا اینكه تولد همزمان دو كودك در ایران و آمریكا در دو تاریخ مختلف ثبت می شود یا…»(17)

اما با پیشرفت مطالعات علمی شاعران جوان (با سابقه عرفانی قضیه در ضمیر ناخودآگاه آنها) جریان نسبی بودن زمان و نگاه از بالا( و نه نگاه خطی!) توانست درذهن آنها نهادینه شود واثرات گسترده ای را بر روی شعر ایجاد كند. فرمهای پیچیده ی این آثار كه گاهی به لابیرنتی گریز ناپذیر می ماند حجم وسیعی از شعرها را فراگرفت. « ارجاعات درون متنی » برای پیوند غیر خطی ابیات به هم بسیار پركاربرد شد و « میان متن ها » به تلفیق آگاهانه آثار وایجاد كلاژی از زندگی و ادبیات دست زدند اما این نگاه نیز به مرور زمان دچار مشكل شد و در پاره ای از آثار به جای آنكه ما شاهد نگاهی دیگرگونه به زمان در اثر باشیم شاهد تكه پاره كردن های تعمدی اثر برای گیچ كردن مخاطب بودیم و ارجاعات درون متنی نیز جای خود را به تداعی های معنایی دادند كه اثر را بیشتر شبیه یك متن « جریان سیال ذهن می كردند» تا…

از مهم ترین اتفاقاتی كه درپشت این جریان روی داده بود حركت متن از سمت استبداد مؤلف به شراكت مخاطب در خلق اثر بود به گونه ای كه ابهام به گستره ای به نام « تأویل  پذیری مكرّر» و آنگاه بی معنایی (عدم داشتن معنایی ثابت وغالب ) رسید. بحث های « بارت» پیرامون « مرگ مؤلف » و پرداختن به مسأله« هرمنوتیك » غزلها را دارای زبانی گنگ و پیچیده كرد كه به هیچ وجه برای مخاطب ساده پسند غزل فارسی دلچسب نبود . تغییر راوی از اوّل شخص همیشگی به راوی های دیگر و حتی درصورت به كار بردن راوی اول شخص ، فاصله گرفتن مؤلف از راوی با عث شد فضای حسی و« درددل مانند» از غزل رخت ببندد اما این شمشیر دولب از جانبی دیگر رشته ی ارتباط مخاطب عام و حتی خاص را از این شعر برید و پاره ای غزلها به بازی هایی ریاضی تبدیل شد كه گویا تنها برای امتحان هوش مخاطب آفریده شده بود!

پرداختن به مسأله زبان باعث تغییر نگرش مؤلف به متن نیز شد زیرا مشخص شد كه زبان از ارتباطی كه مؤلف به آن می اندیشد طفره می رود یعنی درحالی كه« استفاده كنندگان ]از زبان[ می كوشند تا دیگران را درك كنند همچنین تلاش می كنند تا معنای مورد نظر خود را نیز به كلمات و واژه های مورد استفاده منتقل كنند»(18) درواقع ما با كلمات روبرو نیستیم بلكه با انعكاسی از آنها درضمیر ناخودآگاه خود مواجهیم. « دكارت» این قضیه را با مثالی جالب توضیح می دهد او می گوید كه  كودك وقتی در دوره طفولیت شكل مثلثی را می بیند درك درستی از آن ندارد بلكه در سنین بالاتر تصور او راجع به مثلث واقعی از تصویر ذهنی او منشأ می  گیرد و درواقع او آن تصویر ذهنی را كه بسیار ساده تر است می بیند. با تثبیت این نوع نگاه به زبان ، به نوعی محتوا نیز دچار تغییر شد یعنی وقتی كلمات فاقد معنای حقیقی شدند شعر به صورت مجموعه ای از« دال » ها درآمد و به جای پرداختن به كلیات به نشانه ها پرداخت. شاید فرق این حركت با جریان موازی اش در جزء نگری در همین نكته نهفته باشد یعنی در جریان اول ، دال ها به مدلول ها اشاره می كنند اما در جریان دوم دال ها خود جایگزین دال های دیگری شده اند.

چیزی كه در زبان این دسته آثار بیشتر مشهود بود اتفاقها وبازی های زبانی پیچیده بود یعنی پیاده كردن محتوای اثر بر روی زبان و« بیان این نكته كه جداشدن بُعد شعری- بیانی متن(سطح دال ) از محتوا ، پیام یا معنا(سطح مدلول) یكسره ناممكن است»(19) واژه سازی هایی كه در ادبیات ماهم بی سابقه نبودند( نظیر ساختن مصدرهای جعلی از اسامی توسط « طرزی ») رونق گرفت. درهم آمیختگی جملات به نوعی كه بی هیچ ترتیبی همدیگر را قطع می كردند و افعالی كه در مكانهای نابه جا قرار می گرفتند به یك مسأله معمولی تبدیل شدند بازی با حرف های اضافه واستفاده بردن از حسّ پنهان موجود در آنها درجای جای این نوع شعرها به چشم می خورد. حتی گاهی به ساخت تازه ای كه تنها در جریان متن معنا می یافت دست می زدند دلیلی كه برای این كار ذكر میشد ضعف زبان فارسی بود كه آن را در5 مورد خلاصه می كردند:

«1- فقط فعلهای ساده زایایی دارند 2- دیگر فعل ساده ساخته نمی شود 3- شمار فعلهای ساده ای كه زایایی دارند( مثل نمودن : نمودار ، نمایش ، نماد و…) و از گذشته به ما رسیده اند كم اند 4- از این شمار اندك نیز بسیاری در حال نابودی وجایگزینی با فعل مركبند(فعل مركب عقیم بوده قابل مشتق سازی نیست) 5- از مصدر جعلی فارسی مشتق بدست نمی آید»(20) اما ترفندهای زبانی در غزل نیز مانند شعر سپید دچار افراط وتفریط هایی شد كه آن را از هدف اصلی خویش دور می كرد تغییر در نحو صحیح جمله وشكل نرمال واژه بدون آنكه نیازی احساس شود چنان شدت گرفت كه گاهی غزل به نوعی عرض اندام فیلسوفانه تبدیل می شد كه در پشت آن هیچ چیزی وجود نداشت! نكته ی دیگری كه دراین حركت دیده می شد و قبلا هم به آن اشاره  كردیم تغییر روش ارتباطی آن بود؛ شاعران این جریان بعد از آنكه كلمات را دارای اصالت ندانستند یا به نشانه ها پناه بردند یا به ایجاد یك حس یا زدن یك حرف ، درپشت یك كلیت غیر قابل تفكیك به  نام غزل دست زدند و یا به تلفیق هردوی آنها می پرداختند یعنی مثلا غزلی با تكرار كلمه یا مصرعی به تشریح جهان كپی شده مدرن می پرداخت د بدون آنكه اشاره ای صریحی به آن بكند آنهم فقط با نشانه هایی قراردادی! این نگاه به غزل قبلا در هنرهای دیگر پسامدرن نیز تجربه شده بود آهنگ ساز بزرگی نظیر« جان كیج » چندین دقیقه پشت پیانومی نشیند و مكث می كند گویا نوعی ضربه، ایست یا اعتصاب برای آهنگ آغازین یك كنسرت است و خود آهنگ نیز شامل سروصدای حضّار وتماشاچیانی است كه در انتظار شروع كنسرت هستند. این تغییرات درسطح زبان و كاركردهای آن با یورش واژگانی كه تا آن روز« غیر شعری » تلقی می شدند همراه شد كلمات بدون هیچ قیدی وارد شعر می شدند وقافیه هایی تجربه می شد كه تا آن روز در ادبیات سابقه نداشت مثلا دركتب معتبر فرهنگ قافیه برای قافیه ی « وس » كلمات نظیر« بطلمیوس »،« سبوس » و« فلوس!! »( درختی وحشی در آفریقا وجنوب ایران!) آمده بود اما ازآوردن قافیه هایی نظیر« اتوبوس »،« لوس» و «ملوس» كه درگفتار امروز بسیار پركاربردند خودداری شده بود.(21) این جریان با باز كردن دست شاعر توانست مرز بین كلمه شعری وغیر شعری را از بین ببرد،استفاده از كلمات غیر فارسی وجملاتی با زبانهای بیگانه یا… در ابتدا دستاوردهایی در خدمت توصیف فضا ، شخصیت و دوگانگی یا از خودبیگانگی كاراكترها بود اما متأسفانه در ادامه این راه این مسأله نیز به تكنیكی بدل شد تا در غزلها بجا و نابجا شاهد آوردن هرگونه كلمه و جمله انگلیسی یا متعلق به دیگر زبانهای بیگانه بدون هیچ كاركرد باشیم! استفاده از قوافی جدید یا نامتعارف نیز به جای آنكه فضایی جدید به شعر ببخشد به نوعی طبع آزمایی و اقتراح ادبی تبدیل شد!

رشد نشانه ها در این نوع از غزل  از ویژگی های دیگر آن بود اگر به تقسیم بندی « پیرس» پیرامون  نشانه ها توجه شود او سه تعریف را ارائه می كند: 1- شمایل: نشانه ای كه به یك شیء خارجی اشاره می كند صرفا با اتكا به خصوصیات خودش 2- نمایه: نشانه ای كه به یك شی ء خارجی اشاره می كند به موجب تأثیر پذیرفتن واقعی از آن شیء خارجی 3- نماد: نشانه ای كه صرفا یا عمدتا به موجب این واقعیت كه به صورت یك نشانه بكار رفته یا فهمیده می شود نشانه را بوجود می آورد. بیشتر شناسه های موجود درغزل امروز از دسته ی « نمادها » هستند یعنی تنها با حضور در جهان متن است كه به چیزی دلالت می كنند برای مثال « وقتی زنبوری گیاهی شیرین بیابد می رقصد اینجا رقص نماد است دیگر زنبورها تأویل كنندگان و موقعیت آنها زمینه است»(22)

حالا اگر این زمینه خارجی از بین برود نشانه ها نیز از بین می روند پس اینجا نقش مؤلف به عنوان زمینه ساز حركت این نشانه ها مشخص می شود. یكی دیگر از علل به وجود آمدن نشانه ها در شعر آن است كه اكثر جمله هایی كه درزبان طبیعی به كار می روند بافت مقید دارند و درك آنها وابسته به محیطی است كه جمله در Contextdependent آن تولید می شود مثلا «هوا سرد شد» اما درمنطق محول ها چنین قیدی نسبت به بافت موقعیتی متصور نیست ومعنای اصلی منتقل نمی شود(یعنی زمینه حاكم بر جمله) نمادها با نوعی بازی با كلیدها و نشانه های موجود در ضمیر ناخودآگاه مخاطب به بازسازی این حس دست می زنند اما متاسفانه غزلسرایانی كه از نئوكلاسیسم به این جریان پیوسته بودند بدون فضا سازی های لازم و دادن كلیدها تنها با تكیه به نظام نشانه شناسی موجود در ذهن خود(كه برای مخاطب كاملا ناآشنا بود) به نمادسازی دست می زنند كه نتیجه آن حتی دورشدن از مخاطبان خاص و پیچیده شدن بی دلیل غزلهاست.

حضور دیالوگ ها و صداهای خارجی دیگر به همراه شخصیت پردازی ها و محوریت عملكرد كاراكترها به جای پرداختن به جنسیت آنها وآشنایی زدایی در تیپ سازی ها می توانست نقطه قوتی برای این حركت باشد . شاید دیالوگ ها توانسته اند موفق ترین حركت این جریان باشند كه به تشریح آن می پردازیم:

«دیالوگ» از لغت یونانی «دیالوگوس» گرفته شده است «لوگوس»، «كلمه» است كه طبیعتا چیزی است كه بار معنایی خاص دارند لفظ «دیا» نیز به معنای میان و درون می باشد، پس دیالوگ می تواند در میان شماری از آدمها و حتی درون یك شخص واحد اتفاق بیفتد»(23) با این تعریف مونولوگهای موجود در این غزلها نیز زیرمجموعه دیالوگ قرار می گیرند. این صداهای از درون و بیرون غزل ازطرفی توانست به شخصیت پردازی زیر پوستی كاراكترها بیانجامد زیرا بدون آنكه توضیحی پیرامون آنها ارائه كند به شخصیت آنها قابلیت روانكاوی توسط مخاطب و شناخت را می داد ازطرف دیگر لحن این دیالوگها(چه با زبان معیار وچه با زبان محاوره) مخاطب را به متن نزدیكتر می كرد  و مهم تر از همه حضور این جملات از استبداد مؤلف بر متن می كاست و حضور فردیت هایی را رقم می زد كه در كنار هم حضور داشتند و مؤلف به هیچ وجه به ارزش گذاری آنها دست نمی زد.

با تمام این ضعفها و قوتها این جریان نیز مانند جریان موازی خودش درغزل امروز درحال آزمون ، خطا و تجربه است. این دو جریان با فرارسیدن نسل بعدی درحال نوعی تلفیق ناخودآگاه (با تمام تضادهای موجود) درغزل هستند كه مطمئنا ویژگی های جدید و غیرقابل پیش بینی را بروز خواهد داد. این فرایند با همراهی نیازهای جدید جامعه ای كه سرعت بیشتری را به خود گرفته است مطمئنا به سنتزی منجر خواهد شد كه ازهم اكنون جرقه های آن دیده می شود. 35 سال از عمر غزل نئوكلاسیك می گذرد ودر این دوران همانگونه كه بحث آن رفت دچار تغییرات  متعددی  شده است اما چیزی كه مشخص است آن است كه غزل فارسی حتی بعد از «نیما» در حال طیّ طریق به سمت قله های خویش می باشد…


پانوشت ها و رفرنس ها:

1- مثلا منوچهر نیستانی با انتشار كتاب « دیروز خط فاصله»(1350) تحولی شكلی و محتوایی در غزل ایجاد كرد. در گرامی نامه «گوهران » نیز به نقش او در تحول غزل پرداخته شده و محمد علی بهمنی در مصاحبه های گوناگون « نیستانی » را آغازگر این شیوه نامیده است.(دیدار در متن یك شعر – مجموعه مقالات حسین منزوی)

2- غزلی با این مطلع « لبت صریح ترین آیه ی شكوفایی است / وچشم هایت شعر سیاه گویایی است» كه با وجود ضعفهایی كه دارد دارای زبانی بكر و تصاویری نو است. یك نكته جالب در مورد این غزل آن است كه درغزل عاشقانه در بحر « مجتث مثمن مخبون محذوف» استفاده از اختیار وزنی « تسكین» در ركن دوم چندان معمول نبوده و بیشتر آن را مناسب قصاید می دانسته اند اما در این غزل بارها از این اختیار استفاده شده چیزی  كه در غزل امروز به كثرت دیده می شود.

3- ترمه و تغزل برگزیده شعر« حسین منزوی »

4- نكته جالب در این میان تقارن اولین تجربه های وزنی او با اولین اشعار پیشروی اوست.

5- خطی زسرعت وآتش - سیمین بهبهانی

6- مجله كارنامه - شماره 30(شهریور 1381)

7- گاهی دلم برای خودم تنگ می شود - محمد علی بهمنی

8- آوازهای نسل سرخ ( نگاهی به شعر معاصر ایران ) - عبدالجبار كاكایی

9- برای آگاهی بیشتر از اوزان مورد استفاده به « شعر زمان ما» سید اكبر میرجعفری مراجعه كنید.

10- هرچند درغزلهای تازه ی او بخصوص دو غزلی كه به یاد « منزوی » و « آغاسی » سروده شده است(مخصوصا در دومی) جرقه هایی برای كشف قابلیتهای تازه وحتی پسامدرن در غزل دیده می شود!

11- ابر ساختگرایی(فلسفه ساختگرایی و پساساختگرایی)- ریچارد هارلند ، ترجمه: فرزان سجودی

12- مثلا بادیدن تلویزیون اولا انچه به صورت شیء می بینیم واقعیت نیست ثانیا از راه عكاسی می بینیم نه خود آن را ثالثا در تلویزیون این تصویر به ذرات كوچك تجزیه می شود رابعا این ذرات كوچك بازهم به هم می چسبند و به ما شكل را نشان می دهند پس این تصویر چهار درجه نمادی دارد.(معنی شناسی - دكتر منصور اختیار)

13- دانش زبان (ماهیت ،منشاء وكاربردآن )- نوام چامسكی ، ترجمه :علی درزی

14- آسیا در برابر غرب - داریوش شایگان

15- این تقسیم بندی را« علی غفوری » نیز در كتاب « یادداشتهایی درباره نهیلسیم » آورده است.

16- نقل قولی از« ژان فرانسوا لیوتار»- پست مدرنیته وپست مدرنیسم(تعاریف- نظریه ها و كاربست ها) ترجمه وتدوین:حسینعلی نوذری

17- نظام چهار بعدی زبان(ساختارهای مفهومی)- ناصر منظوری

18- سیاست پست مدرنیته- جان آر گیبینز/ بوریمر، ترجمه: منصور انصاری

19- نقل قولی از « ژاك دریدا»- 50 متفكر بزرگ معاصر(از ساختارگرایی تا پسامدرنیته) جان پجت ، ترجمه: محسن حكیمی

20- برگرفته از« پیرامون زبان وزبانشناسی»- محمدرضا باطنی(با اندكی تغییر)

21- مراجعه شود به « فرهنگ قافیه درزبان فارسی»- دكتر تقی وحیدیان كامكار

22- نقل قولی از « چارلز ویلیام موریس»- ساختار و تأویل متن ، بابك احمدی

23- درباره دیالوگ- دیوید توهم ، ترجمه: محمد حسین نژاد


به نقل از: latifi42. blogfa. com


دسته بندی: مقالات ادبی،

برچسب ها: غزل معاصر ،
پنجشنبه 19 مهر 1397 06:16 ق.ظ

Info clearly taken..
buy levitra levitra online cheap 20mg levitra levitra prices buy levitra 10mg buy levitra 10mg vardenafil buy levitra 10mg buy levitra generic buy levitra generic
سه شنبه 10 مهر 1397 04:32 ق.ظ

You made your point.
cialis e hiv generic cialis when can i take another cialis how to purchase cialis on line cialis prices where do you buy cialis generic low dose cialis comprar cialis 10 espa241a cialis herbs can i take cialis and ecstasy
یکشنبه 8 مهر 1397 01:57 ق.ظ

Incredible a lot of great facts!
ou acheter du cialis pas cher cialis billig buying cialis in colombia cialis preise schweiz generic cialis pill online warnings for cialis cialis generico cialis 20 mg effectiveness cialis efficacit cialis 100 mg 30 tablet
شنبه 31 شهریور 1397 04:40 ب.ظ

This is nicely said! .
drugstore online canada canadian pharmacy viagra brand is trust pharmacy in canada legitimate canadian pharmacies that are legit canadian online pharmacy canadian online pharmacies legitimate drugs for sale usa trusted pharmacy canada scam canada medications cheap canadian pharmacies
چهارشنبه 28 شهریور 1397 06:18 ب.ظ

Many thanks. I value it.
cialis super acti cialis tablets india cialis 100mg cost wow cialis tadalafil 100mg if a woman takes a mans cialis cialis rezeptfrei sterreich cialis in sconto where do you buy cialis preis cialis 20mg schweiz cialis generic availability
پنجشنبه 15 شهریور 1397 03:17 ق.ظ

Fantastic material, Kudos!
dose size of cialis cialis efficacit we recommend cialis info cipla cialis online cialis patent expiration cialis therapie tadalafil 20 mg cialis vs viagra cialis coupons printable online prescriptions cialis
سه شنبه 13 شهریور 1397 07:13 ب.ظ

Awesome knowledge. Many thanks!
canadian pharmacy viagra brand top rated canadian pharmacies online best canadian pharmacies online online pharmacies in usa canadian pharmaceuticals reviews canadian pharmacy viagra brand trusted pharmacy canada scam pharmacy canada plus pharmacy times prescription drugs without prior prescription
سه شنبه 13 شهریور 1397 03:46 ق.ظ

You expressed this perfectly!
cheap sildenafil uk buy generic viagra cheap buy viagra at buy discount viagra online where to purchase viagra online how to buy real viagra purchase viagra online buy viagra online overnight delivery safely buy viagra online purchase of viagra
یکشنبه 21 مرداد 1397 11:49 ب.ظ

Good posts. Kudos.
tesco price cialis cialis 05 recommended site cialis kanada cialis para que sirve cialis 20 mg cialis diario compra buying brand cialis online cialis therapie cialis tablets opinioni cialis generico
دوشنبه 7 خرداد 1397 02:32 ق.ظ

Cheers! I value it.
cialis 5mg recommended site cialis kanada overnight cialis tadalafil buy brand cialis cheap order a sample of cialis cialis e hiv cialis lowest price dose size of cialis female cialis no prescription cialis without a doctor's prescription
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 04:21 ق.ظ

Thanks a lot, Awesome stuff!
how can i get viagra uk blue pills buy viagra from india viagra pharmacy buying viagra in china viagra 100mg where to buy viagra buy viagra sildenafil online levitra buying viagra without prescription
جمعه 17 فروردین 1397 08:01 ب.ظ

Regards. I enjoy it.
buying cialis on internet are there generic cialis cialis e hiv cialis online side effects for cialis import cialis cialis online cialis price thailand cialis side effects achat cialis en europe
جمعه 3 فروردین 1397 04:30 ب.ظ

Superb data. Regards.
warnings for cialis acquistare cialis internet we use it 50 mg cialis dose cialis 100 mg 30 tablet we choice free trial of cialis cialis vs viagra low dose cialis blood pressure prix cialis once a da how to buy cialis online usa estudios de cialis genricos
جمعه 24 آذر 1396 04:18 ب.ظ
به طور معمول من مقاله ای در وبلاگ نمی خوانم، اما من
می خواهم بگویم که این نوشتن بسیار من را مجبور کرد تا امتحان کنم
و انجام آن! ذوق نگارشی شما من را متحیر کرد. متشکرم،
پست بسیار عالی
جمعه 17 آذر 1396 06:24 ب.ظ
Hello there! Would you mind if I share your blog with my zynga group?
There's a lot of people that I think would really enjoy
your content. Please let me know. Thanks
جمعه 12 آبان 1396 07:32 ب.ظ
وبلاگ بزرگ شما در اینجا، اما من متعجب بود در مورد اگر شما از هر تخته پیام می دانستند که
موضوعات مشابه در این مورد را پوشش دهید؟ من واقعا دوست دارم که بخشی از جامعه آنلاین باشم
من می توانم از دیگر افراد معرفتی که علاقه ای مشابه دارند، مشاوره بگیرم.
اگر شما هر گونه توصیه، لطفا اجازه دهید من می دانم.
قدردانی آن
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:35 ب.ظ
Hi, its fastidious paragraph about media print, we
all be familiar with media is a fantastic source of data.
دوشنبه 19 تیر 1396 05:51 ق.ظ
These are actually impressive ideas in concerning blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep up wrinting.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:16 ب.ظ
I'm curious to find out what blog system you have been utilizing?

I'm having some minor security issues with my latest
website and I would like to find something more safe.

Do you have any suggestions?
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:38 ب.ظ
I every time emailed this blog post page to all
my contacts, since if like to read it next
my links will too.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:15 ق.ظ
It's fantastic that you are getting thoughts from this article as well as from our dialogue made here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر