--

کسی نشسته ته خط

جمعه 18 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

الو سلام...How are you...که عاشقم که ...Hello
و رقص بندری مرد با زن تانگو

چه مسخره است فضای سپید زن در من
ظهور پست مدرنیسم در دل آپولو

بیا و مست دو چشمت،عرق بریز از شرم
تلو عزیز، تلو عشق، شب ... تلو، تِ تِ لو!

به آسیاب، به بادی، به دیوها، به خیال
بگیر شمشیرت را به زن، بزن «سانچو »

هلم بده «ماراتن » را، که خسته ام ... پایان
«دو »شنبه عصر «دو »سال گذشته،ساعت «دو »

دلم هدیه شده در دل محاصره ام
روبان آبی زن روی جعبه کادو

به رستوران خوشَ ...م آمد، بله! بفرمایید
کدام عاشق بودن؟ ... نگاه کن به منو:

زنی که گرم گرفته، سکوت سرد...و ماست
خوراک جوجه پاییز، نه! پرنده پلو!!

مرا کنار خودت تا خودت دراز بکن
اتل، متل که از این پای عشق بچه نشو

که هی بهانه نگیرم که هی ترا...هی هی...
بمیر چوپان ... گرگ بود بره تو!

دو تا انار...و یک غنچه... یک  «سه تا نقطه »
بریز در وسط من، مرا بریز یهو↓

وسط که فال بگیرم ترا ورق ... بزنم
به واژه های قدیمی، به ترسهایی نو

نایست پشت چراغی که سبز نیست مرا
به چپ، به راست، به زن، به ... عقب ... و یا به جلو

مرا بمنفجران در میان این کلمات
مرا بمیر ... مرا هیچ کن ... و دود برو!

وجود داشت ... ندارند ... مرد نامرئی
که حس گرفته کلاهی که بر سر پالتو ...

کسی نشسته ته خط میان غاری پیر
و هی تماس گرفته ست با خودش... و ...
                                                     الو ...


شاعر: سید مهدی موسوی

پی نوشت:
1- عنوان شعر به انتخاب خودم است.
شعر از مجموعه "فرشته ها خودکشی کردند" انتخاب شده است


دسته بندی: سید مهدی موسوی،

برچسب ها: شعر معاصر ، شعر پست مدرن ، فرشته ها خودکشی کردند ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic