تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - هوس
تلگرام شعر فارسی

هوس

شنبه 19 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

دره ها گلوله خورده اند
جنگل گلوله خورده است
خون همین حالا دارد
در انارها جمع می شود
من اما
بر تپه ای نشسته ام
بهمن کوچک دود می کنم.


یعنی تنهایم
یعنی نام هیچکس در دهانم نیست
و اندوه را
مثل عینکی دودی
بر چشم گذاشته ام


باید بروم
این بهمن کوچک را ترک کنم
اسفند را
بهار را هم...


نه با مرگ
که چیز مسخره ای است...
آن راهِ کوچک
که بعد از درخت ها لخت می شود
هوسِ بیشتری دارد...


شاعر: گروس عبدالملکیان

پی نوشت:
1- عنوان شعر انتخاب خودم است


دسته بندی: گروس عبدالملکیان،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،
یکشنبه 4 تیر 1396 09:46 ق.ظ
As the admin of this web page is working, no doubt very shortly it will be
well-known, due to its feature contents.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:51 ب.ظ
Usually I don't read article on blogs, however I would like
to say that this write-up very pressured me to try and do
so! Your writing taste has been amazed me. Thank you, quite great post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر