تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - دستت را بر شانه‌ام بگذار
تلگرام شعر فارسی

دستت را بر شانه‌ام بگذار

دوشنبه 21 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

تمام عمر دستت صرف شادی شد
دست‌های تو مهربان بودند یکی بیشتر از دیگری
و چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود

مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده
با سینه‌ات که جای بازی من بود

دیده می‌شدی چون ماه کوچه و بازار
دیده می‌شدی چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند


در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد
می‌دانستم می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد

پدرم برای تو چه بگویم
بگویم زخمم آن‌ قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمینگم و مرگ کاری نمی‌کند

دستت را بر شانه‌ام بگذار و مرگ را متوقف کن
دارم می‌روم دارم نامم را از دهان دنیا خالی می‌کنم

شاعر: غلامرضا بروسان

پی نوشت:
1 - یکی از آثار منتشر نشده این شاعر است .این شعر  هنوز کامل نبوده و مرحوم بروسان آن را برای پدرش که در سال 61 و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شهید شده، سروده بود.


دسته بندی: شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: اشعار غلامرضا بروسان ، شعر نو ، شعر معاصر ،
شنبه 25 شهریور 1396 07:59 ق.ظ
Having read this I thought it was really enlightening. I
appreciate you taking the time and effort to put this informative article together.
I once again find myself personally spending a
lot of time both reading and commenting. But so what, it was still worth
it!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 02:08 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure whether this
post is written by him as nobody else know such detailed about my problem.
You are wonderful! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر