تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - دام عشق
--

دام عشق

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391  •  دیدگاه ها : ()  

کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را

توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم
که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را

من از کافرنهادی های عشق، این رشک می‌بینم
که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی
که استغنا زنی، گر بینی اندر دام عنقا را

اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری
ز دام خود به صحرا افکنی اول دل ما را

نصیحت این همه در پرده، با آن طور خودرایی
مگر وحشی نمی‌داند زبان رمز و ایما را
 
 
شاعر: وحشی بافقی


دسته بندی: وحشی بافقی،

برچسب ها: غزل کهن ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر