--

زبان نگاه

یکشنبه 25 تیر 1391  •  دیدگاه ها : ()  

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مردِ ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصۀ فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچۀ عقل
هر کجا نامۀ عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکدۀ ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست


 شاعر: هوشنگ ابتهاج


دسته بندی: هوشنگ ابتهاج (سایه)، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic