تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - نگفتمت که به یغما رود دلت
تلگرام شعر فارسی

نگفتمت که به یغما رود دلت

شنبه 7 مرداد 1391  •  دیدگاه ها : ()  

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بود است ناشکیبا را

بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیده است روی عذرا را

گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
 
 شاعر: سعدی شیرازی


دسته بندی: سعدی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: غزل کهن ، غزلیات سعدی ،
شنبه 23 اردیبهشت 1396 02:45 ق.ظ
Amazing things here. I am very happy to look your post. Thanks a lot and I'm taking a look forward to contact you.
Will you kindly drop me a e-mail?
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:25 ق.ظ
Hey there just wanted to give you a quick heads up.
The text in your article seem to be running off the screen in Internet
explorer. I'm not sure if this is a format issue or something to
do with web browser compatibility but I thought I'd post to let you know.
The style and design look great though! Hope you get
the problem resolved soon. Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر