تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - نغمه روسـپـی
--

نغمه روسـپـی

چهارشنبه 25 مرداد 1391  •  دیدگاه ها : ()  

بده آن قوطی سرخاب مرا
 تا زنم رنگ به بی رنگی ِ خویش

بده آن روغن، تا تازه کنم
چهره پژمرده ز دلتنگی خویش

بده آن عطر که مشکین سازم
گیسوان را و بریزم بر دوش

بده آن جامهٔ تنگم که کسان
تنگ گیرند مرا در آغوش

بده آن تور که عریانی را
در خَمَش جلوه دو چندان بخشم

هوس انگیزی و آشوبگری
به سر و سینه و پسـتان بخشم

بده آن جام که سرمست شوم
به سیه بختی خود خنده زنم:

 روی این چهرهٔ ناشاد غمین
چهره ای شاد و فریبنده زنم

وای از آن همنفس دیشب من-
چه روانکاه و توانفرسا بود

لیک پرسید چو از من،‌ گفتم:
کس ندیدم که چنین زیبا بود!

وان دگر همسر چندین شب پیش
او همان بود که بیمارم کرد:

آنچه پرداخت، اگر صد می شد
درد، زان بیشتر آزارم کرد.

پُر کس بی کسم و زین یاران
غمگساری و هواخواهی نیست

لاف دلجویی بسیار زنند
لیک جز لحظهٔ کوتاهی نیست

نه مرا همسر و هم بالینی
که کشد دست وفا بر سر من

نه مرا کودکی و دلبندی
که برد زنگ غم از خاطر من

آه، این کیست که در می کوبد؟
همسر امشب من می آید!

وای، ای غم، ز دلم دست بکش
کاین زمان شادی او می باید!

لب من - ای لب نیرنگ فروش -
بر غمم پرده یی از راز بکش!

تا مرا چند درم بیش دهند
خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش!
 
 
شاعر: سیمین بهبهانی


دسته بندی: سیمین بهبهانی،

برچسب ها: شعر معاصر ، شاعران زن ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر