تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - اندوه
تلگرام شعر فارسی

اندوه

سه شنبه 4 مهر 1391  •  دیدگاه ها : ()  

کارون چو گیسوان پریشان دختری
بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

خورشید رفته است و نفس های داغ شب
بر سینه های پر تپش آب می خورد



دور از نگاه خیرهٔ من ساحل جنوب
افتاده مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
سر می کشد به بستر عشاق بی گناه



نیزار خفته خامُش و یک مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تیرهٔ آن ضجه می کشد

مهتاب می دود که ببیند در این میان
مرغک میان پنجهٔ وحشت چه می کشد


بر آب های ساحل شط ، سایه های نخل
می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب

آوای گنگ همهمهٔ قورباغه ها
پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب



در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است
رویای دوردست تو نزدیک می شود

بوی تو موج می زند آنجا به روی آب
چشم تو می درخشد و تاریک می شود



بیچاره دل که با همه امّید و اشتیاق
بشکست و شد به دست تو زندان، عشق من

در شطّ خویش رفتی و رفتی از این دیار
ای شاخهٔ شکسته ز طوفان، عشق من


شاعر: فروغ فرخزاد
از مجموعه اسیر


دسته بندی: فروغ فرخزاد، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: اسیر ، شعر معاصر ، شاعران زن ،
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:47 ق.ظ
Greate pieces. Keep posting such kind of information on your page.
Im really impressed by your site.
Hey there, You've performed a great job. I'll definitely digg it and
individually recommend to my friends. I'm confident they will be benefited from this web site.
شنبه 14 مرداد 1396 05:45 ب.ظ
Hi, I log on to your new stuff regularly. Your story-telling style
is witty, keep it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر