تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - غزل ۴۵۷ حافظ- هزار جهد بکردم که یار من باشی
تلگرام شعر فارسی

غزل ۴۵۷ حافظ- هزار جهد بکردم که یار من باشی

چهارشنبه 20 دی 1391  •  دیدگاه ها : ()  

غزلیات حافظ- غزل شمارهٔ ۴۵۷

هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی

چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی

چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی

از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی

شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی

شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو، یک دم شکار من باشی

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی


دسته بندی: حافظ، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: غزل کهن ،
دوشنبه 13 شهریور 1396 03:50 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a really well written article.
I will make sure to bookmark it and come back to read more
of your useful info. Thanks for the post. I will certainly return.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:01 ب.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا واقعا نشستن درست با من پس
از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن اما فقط برای while.
من هنوز کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما
ممکن است را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.
که شما که می توانید انجام من را قطعا تا پایان مجذوب.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر