تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
تلگرام شعر فارسی

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

شنبه 24 فروردین 1392  •  دیدگاه ها : ()  

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعدها اطراف جای شب نشینی های مان
بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم

خواب و بیداری، خدایا باز هم در می زنند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم


شاعر: میثم امانی


دسته بندی: دیگر شاعران،

برچسب ها: شعرهای میثم امانی ، شعر معاصر ، غزل معاصر ،
شنبه 17 اسفند 1392 12:08 ق.ظ
بسیار بسیار زیبا.احسنت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر