تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - به‌ گره‌‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا
تلگرام شعر فارسی

به‌ گره‌‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392  •  دیدگاه ها : ()  

نفحات وصلک اوقدت جمرات شوقک فی‌الحشا
ز غمت به سینه کم‌ آتشی ‌که ‌نزد ‌زبانه ‌کما تشا

به تو داشت ‌خو دل ‌گشته‌ خون ز تو بود جان مرا سکون
فهجرتنی فجعلتنی متحیراً متوحشا

دل من به عشق تو می‌نهد قدم وفا به ره طلب
فلئن سعی فبه سعی و لئن مشی فبه مشی

ز کمند (شکنج) زلف تو هر شکن گرهی فتاده به کار من
به‌ گره‌‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا

تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ تو صدای سبحه‌ صوفیان (صیحه قدسیان)
گذرد ز ذروه‌ لامکان که ‌خوشا‌ جمال‌ ازل ‌خوشا

همه ‌اهل ‌مسجد‌ و صومعه پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکر طره و طلعت تو، من الغداء ‌الی ‌العشا

چه جفا که «جامی» خسته دل ز جدایی تو نمی‌کشد
قدم ‌از طریق وفا مکش، سوی عاشقان بلا کشا (جفا کشا)


شاعر: عبدالرحمن جامی


پی نوشت:
کلماتی که در پرانتز () آمده اند، یعنی هم در برخی منابع کلمه قبل و در برخی کلمه داخل پرانتز نوشته شده است.


دسته بندی: جامی،

برچسب ها: غزل کهن ،
سه شنبه 27 بهمن 1394 02:49 ب.ظ
سلام
ممنون از سعیتون برای ترویج ادب فارسی.
فقط اینکه به نظرم توی بیت ششم، مکث قبل از "تو" قرار میگیره:
من و ذکر طرّه و طلعتِ
تو من الغداةِ الی العشا

«طلعت‌ِ تو» هست، پی طبیعتاً ویرگول بعد از تو باید باشه
سه شنبه 16 دی 1393 08:06 ب.ظ
سلام
به خاطر وبلاگ زیباتون تبریک میگم
واقعا دست مریزاد
خیلی ممنون
یا حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر