تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - لباس های تو روی طناب رقصیدند
تلگرام شعر فارسی

لباس های تو روی طناب رقصیدند

چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392  •  دیدگاه ها : ()  

لباس های تو روی طناب رقصیدند
و دکمه هاشان -مثل همیشه- خندیدند

سلام پیرهن قهوه ای که چندی پیش
به روی شانۀ تو چشم هام باریدند!

همان طرف که تویی روی ژاکت قرمز
پرنده های بهاری ترانه پاشیدند

چقدر عطر تو در آن سوی حیاط پر است
چقدر خاطره ات را پرنده ها چیدند

پرنده ها که شبیه تو اند بی کم و کاست
پرنده ها که به دور سر تو چرخیدند

پرنده ها نگران تواند و آزادی
پرنده ها که تو را صحن آسمان دیدند

... و عطر سیالت تا دریچه ها پیچید
و بعد از آن همۀ شیشه ها درخشیدند

صدا شدیم من و عطر یاد تو با هم
و کلمه ها به صدایی بلند خندیدند

صدا شدیم بگوییم عشق، آزادی
صدا شدیم ولی دیگران نفهمیدند

و بعد امنیه ها آمدند -بی لبخند-
مرا به خاطر عشق شما نبخشیدند

درست ساعت نه، صبح روز یکشنبه
لباس های تو روی طناب پوسیدند

به دور گردن من حلقه شد طناب آری
همان طناب که رویش لباس هایت بود


شعر: مجتبی صادقی

کتاب"از دوست داشتن در تمام جهان"



دسته بندی: مجتبی صادقی،

برچسب ها: غرل معاصر ، شعر معاصر ،
چهارشنبه 17 مهر 1392 04:47 ب.ظ
سلام با تشکر از وبلاگ خوبتون خوشحال میشم به وبلاگ من هم نیم نگاهی بندازید و نظر بدید و لینکم کنید...
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 01:00 ب.ظ
مرسیییییییییییییییییییییییی خیلی قشنگ بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر