--

سر و سنگ

جمعه 20 اردیبهشت 1392  •  دیدگاه ها : ()  

سر به سنگی می زدم فریاد خوان
 پاسخم آمد شکست استخوان

 سنگ سنگین دل چه می داند که مرد
 از چه سر بر سنگ می کوبد به درد

 او همین سنگ است و از سرها سر است
 سنگ روز سر شکستن گوهر است

 تا چنین هنگامه ی سنگ است و سر
 قیمت سنگ است از سر بیشتر

 روزگارا از توام منت پذیر
 گوهر ما را کم از سنگی مگیر

هر که با سنگی ز سویی تاخته ست
سایه هم لعل دلی انداخته ست


شعر: هوشنگ ابتهاج


دسته بندی: هوشنگ ابتهاج (سایه)،

برچسب ها: غزل معاصر ، شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات