تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - وقت آنست که لطفی بنمایی
--

وقت آنست که لطفی بنمایی

دوشنبه 29 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

آه تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد
گر همان بر سر خونریزی مایی، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آن است که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جانِ من، این همه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
 
شعر از: وحشی بافقی

دسته بندی: وحشی بافقی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: غزل کهن ، غزل ، غزل عاشقانه ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر