تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - در زمانه‌ای که حتی، گریه هم نمی‌توان کرد
تلگرام شعر فارسی

در زمانه‌ای که حتی، گریه هم نمی‌توان کرد

دوشنبه 4 آذر 1392  •  دیدگاه ها : ()  

در زمانه‌ای که حتی، گریه هم نمی‌توان کرد
یا گلایه‌ غریبی، از زمین و آسمان کرد

سردی شراره‌ها را، غصه‌ دوباره‌ها را
قصه‌ ستاره‌ها را، با که می‌توان بیان کرد؟

تا به کی در این شب سرد، با زبان شعله‌پرورد
می‌شود که از سر درد، شِکوه از غم زمان کرد؟

«یاعلی‌مدد» به درویش، هیچ‌کس نگفته زین پیش
زان سبب غم دل خویش، باید از همه نهان کرد

بی‌قلنداران آبی، دوستان آفتابی
آن‌چنان هوایم ابری‌ست، که بیان نمی‌توان کرد

در هجوم خشک‌سالی، دستم این همیشه خالی
هرکسی رسید تنها، زُل زد و نگاهمان کرد

گرچه من شبی خودم را، پیش تو گذاشتم جا
روز بعد دیدم اما: باز یک نفر زیان کرد

ای بهار من چه می‌شد؟! خوب بود اگر که می‌شد
در میان بازوانت، چون پرنده آشیان کرد


شعر از: شهیل محمودی


دسته بندی: سهیل محمودی،

برچسب ها: شعر معاصر ، غزل معاصر ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر