--

یک سینه حرف هست

چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393  •  دیدگاه ها : ()  

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

یک روز زخم خوردم و یك عمر سوختم
کو شوکران؟ كه زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاكم یک سرزمین بس است

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است


ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
آن سوز زخم کهنه‌ افسار و زین بس است

از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سر آستین بس است

شاعر: حامد عسکری


دسته بندی: حامد عسکری،

برچسب ها: شعر معاصر ، غزل معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic