تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - می‌دانم من مرده‌ام
تلگرام شعر فارسی

می‌دانم من مرده‌ام

چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393  •  دیدگاه ها : ()  

می‌دانم
من مرده‌ام
و این را فقط من می‌دانم و تو
که دیگر روزنامه‌ها را با صدای بلند نمی‌خوانی
نمی‌خوانی و
این سکوت مرا دیوانه کرده است
آنقدر که گاهی دلم می‌خواهد
مورچه‌ای شوم
تا در گلوی نی‌لبکی خانه بسازم
و باد نت‌ها را به خانه‌ام بیاورد
یا مرا از سیاهی سنگ‌فرش خیابان بردارد
بگذارد روی پیراهن سفید تو
که می‌دانم
باز هم مرا پرت می‌کنی
لابه‌لای همین سطرها
لابه‌لای همین روزها
این روزها
در خواب‌هایم تصویری است
که مرا می‌ترساند
تصویری از ریسمانی آویخته از سقف
مردی آویخته از ریسمان
پشت به من
و این را فقط من می‌دانم و من
که می‌ترسم برش گردانم ...

شعر از: گروس عبدالملکیان

دسته بندی: گروس عبدالملکیان،

برچسب ها: شعر معاصر ، شعر نو ،
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 01:53 ب.ظ
شعر خوبی است امیدوارم موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر