تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - در وا شد و پاشید نسیم هیجانش
تلگرام شعر فارسی

در وا شد و پاشید نسیم هیجانش

دوشنبه 23 تیر 1393  •  دیدگاه ها : ()  

در وا شد و پاشید نسیم هیجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش

تقویم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام و نشانش

پیشانی او روشنی آینه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش

با این همه انگار غمی داشت که می ریخت
از زاویه تند نگاه نگرانش

یک زلزلۀ سخت تکانیش نمی داد
یک شعر ولی زلزله می ریخت به جانش

در واشد و او رفت همانطور که یک روز
در واشد و پاشید نسیم هیجانش

شاعر: مهدی فرجی

دسته بندی: مهدی فرجی، شعر عاشقانه،

برچسب ها: شعر معاصر ، غزل معاصر ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر