تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - نیمی از جانِ مرا بردی ، محبّت داشتی
تلگرام شعر فارسی

نیمی از جانِ مرا بردی ، محبّت داشتی

شنبه 8 شهریور 1393  •  دیدگاه ها : ()  

 نیمی از جانِ مرا بردی، محبّت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی

بر زمین افتادم و دیدم به سویم می‌دوی
دستِ یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی

خانه‌ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی

من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی

شاعر: سجاد سامانی

دسته بندی: دیگر شاعران، شعر عاشقانه، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر معاصر ، غزل معاصر ،
یکشنبه 4 تیر 1396 09:17 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا واقعا کار درست با من پس از
برخی از زمان. جایی درون پاراگراف
شما در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه تنها
برای کوتاه در حالی که. من هنوز مشکل خود
را با فراز در منطق و یک خواهد را خوب به پر همه کسانی معافیت.

اگر شما که می توانید انجام من را قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر