تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - جان شد از آن دشمن و دل شد از آن دوست
تلگرام شعر فارسی

جان شد از آن دشمن و دل شد از آن دوست

دوشنبه 31 شهریور 1393  •  دیدگاه ها : ()  

«جان» شد از آن دشمن و «دل» شد از آن دوست
نفرین به جان دشمن و نفرین به جان دوست

فرسود «رایگان» همه عمر و دم نزد
این گرده در تحمل بار «گران» دوست

ما فحش خورده ایم و همه کام برده اند
هرکس به قدر ظرفیت اش از دهان دوست!

از او نشان نبود و وبالی نداشتیم!
لعنت به آن که داد نشان از نشان دوست

هر روزمان به طعنه و زخم زبان گذشت
گاه از زبان دشمن و گاه از زبان دوست

غیر از زیان چه بود؟ به ما هرچه می رسید
از «دوستان دشمن» و از «دشمنان دوست»


شعر از: حسین زحمتکش


دسته بندی: حسین زحمتکش،

برچسب ها: شعر معاصر ، غزل معاصر ،
جمعه 1 اردیبهشت 1396 09:59 ق.ظ
Everyone loves what you guys tend to be up too. This sort of clever work and coverage!
Keep up the excellent works guys I've incorporated you guys to my
blogroll.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر