تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
تلگرام شعر فارسی

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی

یکشنبه 6 مهر 1393  •  دیدگاه ها : ()  

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی


شاعر: هاتف اصفهانی


دسته بندی: هاتف اصفهانی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: غزل کهن ،
دوشنبه 21 فروردین 1396 01:44 ب.ظ
Your method of explaining everything in this paragraph is actually nice, every one be able to without difficulty be
aware of it, Thanks a lot.
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:06 ب.ظ
If you are going for most excellent contents like me, only go to
see this site daily as it gives quality contents, thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر