تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - بی پایان
تلگرام شعر فارسی

بی پایان

پنجشنبه 10 مهر 1393  •  دیدگاه ها : ()  

ما چند نفر بودیم
که با یک گلوله کشته شدیم
گلوله ای که هرگز شلیک نشد

آه ..بیابان بی پایان !
وقتی که دست
در گردن این تنهایی غریب می اندازم
حتی دلم برای دشمنانم تنگ می شود
کاش لااقل کسی مرا نشانه بگیرد
...
وقتی تو نیستی
تا میز را در انتهای کافه نشانت دهم
وقتی پرنده تنها پنج حرف الفباست
و پنجره
از دیوار پاسیو دورتر نمی رود
می توانم بنشینم
و آرام آرام
انگشت اشاره ام را ببُرم


شاعر: گروس عبدالملکیان


دسته بندی: گروس عبدالملکیان، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:38 ب.ظ
Magnificent items from you, man. I have be mindful your stuff previous to and you are just extremely great.
I actually like what you have got here, really like what you are saying and
the best way in which you say it. You make it entertaining
and you still take care of to stay it sensible. I cant wait to read much more from you.

That is really a great web site.
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:36 ق.ظ
I really like it whenever people get together and share views.
Great blog, keep it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر