--

طلاق

جمعه 9 اردیبهشت 1390  •  دیدگاه ها : ()  

دیگر بریده ای و به اینجا رسیده است
ومیگزی میان لبت دست بسته را

حکم طلاق می دهد آقای قاضی ِِ
توی سرت صدای ظروف شکسته را


فریاد می زنی که صدا بیشتر شود


آقای قاضی از تو سئوالی نمی کند
اما جواب می دهی اش داخل سرت

توجیه می کنی که چرا دست روی زن...
حق طلاق داخل یک دست دیگرت...


حق و حقوق ومهریه قسطی اگر شود...


در دادگاه توی سرت داد میکشی
و فحش های زشت که تکثیر می شود

تو خسته می شوی و وکیلت گرسنه است
با ساندویچ مغز خرت سیر می شود


وقتی صدای توی سرت عرّو عر شود


زن فحش می دهد و تو لبخند می زنی
دستت بلند می شود و مکثِ بعد از آن

خاک تو سرت زن خودتو می زنی الاغ؟
از هر کرانه مشت و لگد کرده ای روان


باشد کز آن میانه یکی کارگر شود


زن جیغ می کشد... و تو سیگار می کشی
آلودگی صوتی و تصویری و هوا

ترکیب می شوند و به هم میخورند و بعد
سنگینی سکوت و نگاه و غم و فضا


بر دوش بچه که نکند دربدر شود
.
.
.
آری شود ولیک به خون جگر شود!

شعر از: آرش بنده بهمن

پا نوشت شاعر:
 با همکاری دوست عزیزم حافظ شیرازی

پی نوشت:

     هر چند که این شعر ایراداتی دارد از نظر من، اما کلیتش و حتی برخی جزئیاتش را دوست دارم. مثلاً:
"با ساندویچ مغز خرت سیر می شود"
یا
"از هر کرانه مشت و لگد کرده ای روان          باشد کز آن میانه یکی کارگر شود"
هر چند که کرانه نا مأنوس باشد در این شعر و شاید هر طرف بهتر بود.

دسته بندی: دیگر شاعران،

برچسب ها: شعر معاصر ، شعر پست مدرن ، اشعار آرش بنده بهمن ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic