--

رفیق تبر نخورده

دوشنبه 16 خرداد 1390  •  دیدگاه ها : ()  

سلام : خوشه تاک به هم فشرده ی من
شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم
که سروها همه بودند کشته مرده من


همان درخت تناور همان که مورچه ها
شب و سحر رژه رفتند روی گرده من

تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم
چه کرد با رفقای سیاه چرده من ....

ببین به ریش من دل شکسته می خندند
مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا
به دستگیری جالیز آب برده من

به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت
غمت مباد رفیق تبر نخورده من!


شعر از: سعید بیابانکی

پی نوشت:
عنوان شعر"رفیق تبر نخورده" از خودم نوشته شده است.

دسته بندی: سعید بیابانکی،

برچسب ها: غزل معاصر ، شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات