--

بی تو، جانی ویران

جمعه 3 تیر 1390  •  دیدگاه ها : ()  

چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم به باور تو
تو بودی و من ، به گریه نشستم برابرِ تو
به خاطر تو
به گریه نشستم
بگو چه کنم ...


با تو ، شوری در جان
بی تو، جانی ویران
از این، زخم ِ پنهان
می میرم ...
نامت در من باران
یادت در دل طوفان
با تو، امشب پایان
می گیرم ...


نه بی تو سکوت
نه بی تو سخن
به یادِ تو بودم
به یاد تو من
ببین غم تو رسیده به جان و دویده به تن
ببین غم  تو رسیده به جانم ،
بگو چه کنم...


شعر از : عبدالجبار کاکایی

پی نوشت:
عنوان شعر"بی تو، جانی ویران" از خودم نوشته شده است



دسته بندی: عبدالجبار کاکایی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic