--

من، توام!

جمعه 4 شهریور 1390  •  دیدگاه ها : ()  

باران نبود، امشب اگر گونه ام تر است
بر پشت من نه بار امانت، که خنجر است!

از نام ها نپرس، از این بازی ِ زبان!
قابیل هم عزیز من! اسمش برادر است

از کودکیت، اکثر ِ اوقات درد بود
تنها رفیق ِ آن دل ِ تنهات درد بود

شاعر شدی به خاطر یک مشت گاو و خر
شاعر شدی ولی ادبیّات، درد بود!

داری من و جنون مرا حیف می کنی
داری شعار می دهم و کِـیف می کنی

در شهر ما پرنده ی با پر نمی شود!
آنقدر بد شده ست که بدتر نمی شود

اسمش هرآنچه باشد: یا دوست یا رفیق
جز وقت ارث با تو برادر نمی شود

از «دستمال» اشکی من استفاده هاست!!
نابرده رنج، گنج میسّر نمی شود!!

می چسبم از خودم به غم و شعر می شوم
از شعر گریه می کنم و شعر می شوم!

از کاج هام موقع چاقو زدن توام
بگذار شهر هرچه بگویند! من، توام!

افتاده در ادامه ی هر گرگ، گلّه ها
محبوبیت، به رابطه ام با مجلّه ها

تشکیل نوظهوری ِ مشتی ستاره ها
از دادن ِ تمامی ِ ... در جشنواره ها

شب های حرف و سـ-کس ِ به سیگار متـّصل
و اشک های شعر، کنار ِ در ِ هتل

دارم سؤال می شوی از بی جواب ها
بیهوده حرف می/ زده در گوش خواب ها

تا گریه ای شوم بغل ِ هر عروسکم
تا کز کنم دوباره به کنج ِ کتاب ها

از گریه های دختر ِ می خواست یا نخواست
در ابتدای قصّه که یک جور انتهاست!

تا صبح عر زدن وسط ِ دست های تو
بیداری ام بزرگ تر از فکر قرص هاست


شاعر: سید مهدی موسوی

پی نوشت:
عنوان شعر "من، توام!" انتخاب خودم است.

دسته بندی: سید مهدی موسوی،

برچسب ها: غزل پست مدرن ، شعر معاصر ،

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic