تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - مطالب احمد شاملو
تلگرام شعر فارسی

از عموهایت

دوشنبه 22 خرداد 1391  •  دیدگاه ها : ()  

نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه
به خاطر سایه بام کوچکش
به خاطر ترانه ای
کوچک تر از دست های تو
نه به خاطر جنگل ها نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن تر از چشم های تو
نه به خاطر دیوارها به خاطر یک چپر
نه به خاطر همه انسان ها به خاطر نوزاد دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا به خاطر خانه تو
به خاطر یقین کوچکت



ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو، شعر سیاسی-اجتماعی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: هوای تازه ، شعر نو ، شعر معاصر ،

برای خون و ماتیک

شنبه 9 اردیبهشت 1391  •  دیدگاه ها : ()  

گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم
مهدی حمیدی

-«این بازوان اوست
با داغ های بوسه بسیارها گناه اش
وینک خلیج ژرف نگاه اش
کاندر کبود مردمک بی حیای آن
فانوس صد تمنا  گُنگ و نگفتنی
با شعله لجاج و شکیبائی
میسوزد.
وین، چشمه سار جادویی تشنگی فزاست
این چشمه ی عطش
که بر او هر دم
حرص تلاش گرم هم آغوشی
تب خاله های رسوایی
می آورد به بار.



ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو، شعر سیاسی-اجتماعی،

برچسب ها: آهن ها و احساس ، شعر نو ، شعر معاصر ،

در آمیختن

چهارشنبه 23 فروردین 1391  •  دیدگاه ها : ()  

مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
            سخت
                        نامنتظر.


ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: ابراهیم در آتش ، شعر معاصر ، شعر نو ،

روزنامه‌ انقلابی

دوشنبه 8 اسفند 1390  •  دیدگاه ها : ()  

هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد
مرگ برابرِ من نشسته بود
ــ آن سوی میزِ کنکاشِ «چه باید کرد و چگونه» ــ
و نمونه‌های چاپخانه را اصلاح می‌کرد.
 
از خاطرم گذشت که: «چرا برنمی‌خیزد پس؟
                            مگر نه قرار است
                            که خون بیاید و
                            چرخِ چاپ را
                            بگرداند؟»
 
۱۳۶۰

شاعر: احمد شاملو
 
 

دسته بندی: احمد شاملو، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: مدایح بی صله ،

مرغ دریا

چهارشنبه 16 شهریور 1390  •  دیدگاه ها : ()  

خوابید آفتاب و جهان خوابید
از برج فار، مرغک دریا، باز
چون مادری به مرگ پسر، نالید.
گرید به زیر چادر شب، خسته
دریا به مرگ بخت من، آهسته.


ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو،

برچسب ها: آهنها و احساس ، شعر نو ، شعر معاصر ،

بودن

جمعه 12 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

 گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از
ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

شعر از: احمد شاملو


دسته بندی: احمد شاملو،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

و حسرتی

سه شنبه 9 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

نه

این برف را دیگر

سر ِ باز ایستادن نیست ،

برفی که بر ابروی و به موی ما می نشیند

تا در آستانه ی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم

                                                که به وحشت



ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2