تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - مطالب ابر اسیر
تلگرام شعر فارسی

اندوه

سه شنبه 4 مهر 1391  •  دیدگاه ها : ()  

کارون چو گیسوان پریشان دختری
بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

خورشید رفته است و نفس های داغ شب
بر سینه های پر تپش آب می خورد



دور از نگاه خیرهٔ من ساحل جنوب
افتاده مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
سر می کشد به بستر عشاق بی گناه



نیزار خفته خامُش و یک مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تیرهٔ آن ضجه می کشد

مهتاب می دود که ببیند در این میان
مرغک میان پنجهٔ وحشت چه می کشد



ادامه مطلب
دسته بندی: فروغ فرخزاد، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: اسیر ، شعر معاصر ، شاعران زن ،