تبلیغات
گنجینه شعر فارسی - مطالب ابر شعر نو
تلگرام شعر فارسی

کسی در رگ‌های‌ام راه می‌رود

سه شنبه 30 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

از دیدار تو بازمی‌گردم
با دست‌هایی که در دست‌های‌ام جا مانده‌اند
و حرف‌هایی که در دهان‌ام…


ادامه مطلب
دسته بندی: دیگر شاعران،

برچسب ها: شعر نو ، شاعران زن ، شعر معاصر ،

هوا که حواسش نبود

جمعه 26 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

هوا
       که پیرهن پوشیده

هوا
       که میز صبحانه را می چیند



ادامه مطلب
دسته بندی: شعرهایی که دوست شان دارم، گروس عبدالملکیان،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

من و شب

شنبه 20 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داریم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شینیم حرف می زنیم!
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه زندگی به هم محتاجن


ادامه مطلب
دسته بندی: دیگر شاعران،

برچسب ها: شعر نو ، اشعار کامبیز میرزایی ، شعر معاصر ،

هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

دوشنبه 15 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

ادامه مطلب
دسته بندی: دیگر شاعران، شعر طنز، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: اشعار کبر اکسیر ، شعر نو ، شعر معاصر ،

سکوت دندان شکن است

دوشنبه 15 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

شعر از: اکبر اکسیر


دسته بندی: دیگر شاعران،

برچسب ها: اشعار اکبر اکسیر ، شعر نو ، شعر معاصر ،

من رودخانه ای را می شناسم...

جمعه 12 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

اتوبان، رودخانه ای غمگین است
که مرا از تو دور می کند
آب که از سر ما گذشت
اما ماهی ها غرق نخواهند شد
تنها در کنار اتوبان می ایستند
و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند
تا از سرما یخ بزنند
و روی آب بیایند
تنها سنگ ها هستند
که برای همیشه ته نشین خواهند شد



ادامه مطلب
دسته بندی: سید مهدی موسوی، شعرهایی که دوست شان دارم،

برچسب ها: شعر معاصر ، شعر نو ،

بودن

جمعه 12 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

 گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از
ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

شعر از: احمد شاملو


دسته بندی: احمد شاملو،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

و حسرتی

سه شنبه 9 فروردین 1390  •  دیدگاه ها : ()  

نه

این برف را دیگر

سر ِ باز ایستادن نیست ،

برفی که بر ابروی و به موی ما می نشیند

تا در آستانه ی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم

                                                که به وحشت



ادامه مطلب
دسته بندی: احمد شاملو،

برچسب ها: شعر نو ، شعر معاصر ،

تعداد کل صفحات ( 8 ) ... 5 6 7 8